مامان شاعر میشود...
مادر که باشی میشی سهراب سپهری/ یوشیج / شاملو ...........
وقتی مادر میشی و یه گربه چاق و خپل میبینی به احترام اینکه شاید حامله!! باشه حالا چه از ازدواج دائم و چه از یه صیغه دو ساعته ..به احترامش... نه بابا کلاهتو که بر نمیداری..بلکه با محبت نگاش میکنی و توی دلت حتی میلی به پخخخخخخخخ کردن و جیغ کشیدن براش پیدا نمیشه.. این یعنی سندروم گربه ترسونی که داشتی به برکت وجود این بچه الحمدلله داره رو به بهبودی میره!!!! خدا همه مریض ها رو شفا بده.
وقتی مادر میشی دیگه یادت میره که چقدر از گذاشتن بچه روی میز رستوران بدت می اومد..حالا برای اینکه بتونی با بچه خوابیده دو لقمه غذا بخوری مجبوری پسرت رو روی میز بخوابونی و به نگاه های چپ چپ مسوول سالن هم اهمیت ندی چون خواب راحت پسرک روی میز برات مهم تر از کلا س رستورانه!! 
وقتی مادر میشی دیگه شب ها مثل آدمیزاد میخوابی و لنگ و پاچت توی حلق و دهن و راست روده شوهرت نمیره چون یه فرشته کوچولو کنارت خوابیده که تا غیژ و غیژ کنی روی تخت آنچنان زندگی رو نصف شب به کامت شیرین میکنه که قابل توصیف نیس 
وقتی مادر میشی ....
وقتی مادر میشی و کمک نداری و چیزی به ظهر نمونده بایه دست پیاز داغ رو هم میزنی و با دست دیگه روی پاهای پسرت که بغلته رو میپوشونی و حاضری روغن داغ بره توی چشم هات ولی خال روی پای پسرکت نیفته و همزمان با دست های دیگه ای که بعد از بچه دار شدن یهو.وووو روییدن روی بدنت ادویه رو از تو کابینت در میاری و برای ظهر مهربون همسرت قیمه درست میکنی از نوع لیمو دارش...

وقتی مادر می شی و مثل همین دو دقیقه قبل میری سراغ پسرک و در حالیکه روی زمین خوابیده سرت رو میبری جلوی صورتش و با تموم عشقی که میشه تصور کرد میای دهنت رو باز کنی و بگی هلوووی مامان! قررررررررررربون اون شکلت بشم که یکدفعه پسرک چشماش رو باز میکنه و
یه نگاه شیطانی بهت میکنه و هنوز لب هات به لپ هاش نرسیده آنچنان لگدی میزنه زیر گلوت که تا ته هال پرت میشی و در حال پرت شدن داد میزنی بیییییییییییی چرا آخه مامان!!!!! اینجا دیگه درد اونقدر زیاده که مادر بودن یا نبودنت هیچ تاثیری نداره !!!!!!!


وقتی مادر میشی بوی خوش پمپرز بچه ات هیج تداخلی توی اشتهات موقع غذا خوردن نداره فقط نمیدونی چرا به لقمه دوم نرسیده آقای همسر بلند میشه
و بچه رو توی کوچه میذاره و به ناهارش ادامه میده!!!!
اون وقت عشق مادرونه قلیان میکنه در این حد که بهش میگی وای خاک عالم..بچه رو آشغالی نبره یه وقت....
وقتی مادر میشی دنیات عجیب و غریب میشه ...وقتی مادر میشی دنیا کوچیک میشه ...اینقدر کوچیک که هیچ کس غیر از خودت این دنیا رو نمیبینه .دنیات میشه ماشینهای اسباب بازی ...دنیات میشه رنگها ...دنیای شاد ریاضی ...دنیات میشه عروسک.... .دنیات میشه کودکت ...با کودک شیر میخوری ...با کودکت چهار دست وپا میری ..با کودک اده بده میکنی ...با کودکت رشد میکنی ..بزرگ میشی ..اینقد بزرگ که همه میفهن مادری ...
یهویی کوه میشی .توانت میشه ۱۰۰ برابر .دیگه مریض نمیشی ..دیگه نمی نالی .وقتی مادر میشی حتی دیگه از سوسک هم نمیترسی .وقتی مادر میشی دنیات میشه تغذیه ، آموزش و پرورش !دیگه وقت نداری یه صبح تا شب بری خریدواسه یه مانتو ...وقتت میشه طلای ۱۰۰۰ عیار ! نایاب نایاب ....وقتت میشه کودکت ...حالا کوه شدی اون میخواد ازت بره بالا !قدرتمند میشی ...ولی بازم دنیات کوچیکه...دنیات اندازه دل کودکته !!!
شعرهایی میخونی که عمرا اگر ساعت ها بشینی نتونی ردیف و قافیه هاشو باهم هماهنگ کنی ،
هرچقدرتلاش کنی نمیتونی مصرع بعد رو حدس بزنی یعنی من عاشق این سبک شعری هستم
هم بچه رو میخابونه هم هرشب تازگی داره
کلا داستانی داره این لالایی خوندن دیگه وقتی بچه تر بودم مامانم که برام میخوند همیشه برام جای سوال بودش که چرا این شعرارو نمیتونم یاد بگیرم الان میفهمم داستان چی بوده
باوربفرمائید خیلی تلاش کردم ولی نشد که نشد
یادم نموند .
قسمتهایی از لالایی هایی که برای دخترم میخونم رو براتو ن میزارم شاید دوست داشته باشید 
من:
لالا لالا بهار اومد/چه گلهایی به بار اومد/ به پابوس گل از هر سو/ صدای جویبار اومد...
لالا لالا گل پونه/ گل زیبای بابونه/ بپوش از برگ گل پیرهن/ هوا گرمه تابستونه...
لالا لالا که باد اومد /چه بی پروا و شاد اومد/لالا لالا گل مهرم/ شب مشق و مداد اومد...
لالا لا وقت لالا شد/شروع فصل سرما شد/نکن گریه گل نازم/که بغض آسمون وا شد...
شربت شربت هی هی ........... آ+د ............. مولتی ویتامین هی هی
(درحال دادن شربت ها)
درمواقع سرخوشی : جیگرو مامان بخوررررره لپ هارو مامان بخورررررره عسلووووووو مامان بخوره
....فدات بشم من فدات بشم من
در تمامی موارد چهره پسرم این شکلی 

بعلهههههههههههههههههههه اینجوریهههههه میخواستیم شعر بگیم داستان شد


1391/11/25



مامان شاعر میشود...
